تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - توحید در اصطلاح عارفان
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





توحید در اصطلاح عارفان

منظور از عرفا، کسانی هستند که با تهذیب نفس و تصفیه‌های باطن و صیقل زدن به روح، روح خودشان را آماده می‌کنند که حقایقی را با شهود، با ذوق و چشیدن بیابند، نه با دانستن و بحث کردن؛ یعنی کسانی که در اثر زحماتی که می‌کشند و ریاضت‌هایی که متحمل می‌شوند، می‌توانند واجد علم شهودی گردند و حقایق را ببینند، نه بدانند.

ما انبیا و ائمه‌ی اطهار (ع) و دست‌پروردگان کامل آن‌ها را عارف حقیقی می‌‌دانیم. کسان دیگری آیا واقعاً به عرفان حقیقی رسیده‌اند یا نه، شناخت آنان برای ما کار آسانی نیست.

کسانی که عارف حقیقی هستند، برای تبیین یافته‌های خود در توحید، سه اصطلاح به کار می‌برند...

برای مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه کنید:

وحید افعالی، توحید صفاتی و دیگری توحید ذاتی. فلاسفه در تبیین این اصطلاحات از توحید ذاتی شروع می‌کنند و می‌گویند اول باید معتقد باشیم که ذات خدا یکی است، بعد باید معتقد باشیم که صفاتی زاید بر ذات نداریم و بعد برسیم به این‌که خداوند در افعالش هم احتیاج به یار و یاور ندارد؛ ولی عرفا چون این مطالب را بر اساس سیر انسانی بیان می‌کنند، اول توحید افعالی را بیان می‌نمایند؛ یعنی نخستین چیزی که برای انسان در سیر و سلوک الی الله کشف می‌شود، توحید افعالی است و چون کامل‌تر شد، لیاقت می‌یابد که توحید صفاتی را درک نماید و آخرین مرحله‌ای که عرفا به آن می‌رسند، توحید ذاتی است.

باید دانست كه منظور عرفا از توحید ذاتی، با منظور فلاسفه از توحید ذاتی متفاوت است. منظور عرفا از توحیدِ افعالی آن است که کسی که روحش صفا یافت، می‌بیند که هر کاری، کار خداست؛ فاعل‌های دیگر ابزاری بیش نیستند. چیزی که در پشت پرده‌ی اسباب، جهان را می‌چرخاند و هر چیز را در جای خود می‌آفریند و قرار می‌دهد، دست قدرتمند الاهی است و این دست همیشه و در همه جا حاضر است. کوچک‌ترین پدیده‌ای که در جهان تحقق پیدا کند، خدا آن را به‌وجود می‌آورد؛ پس اسباب مادی چه نقشی دارند؟ آن‌ها ابزارهایی بیش نیستند. به عنوان یک تشبیه ناقص، مثل قلمی در دست نویسنده‌ای. نویسنده با قلم می‌نویسد؛ اما نقش اساسی را خود نویسنده ایفا می‌کند. قلم ابزاری است در دست او. عرفا معتقدند بعد از این‌که انسان ایمان به خدا پیدا کرد و اطاعت و عبادت او را پیشه‌ی خود ساخت، نوری از طرف خدا به او افاضه می‌شود که حقیقت پدیده‌های جهان را می‌بیند و می‌یابد و نه این‌که تنها می‌داند. پس مرتبه‌ای از مراتب توحید که انسان اول به آن می‌رسد، توحید افعالی است. ما هم ممکن است از راه بحثهای فلسفی کم‌وبیش به چنین چیزهایی برسیم، اما از راه دانش. آن‌ها این حقیقت را می‌بینند و می‌یابند نه این‌که می‌دانند.

داستان معروفی وجود دارد (چه اندازه صحت دارد نمی‌دانیم) داستانی است تاریخی مبنی بر این‌که ملاقاتی بین شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر صورت پذیرفت؛ شیخ‌الرئیس فیلسوف بود و ابوسعید ابوالخیر عارف؛ بعد از این ملاقات، شاگردان شیخ ابوعلی سینا از او پرسیدند که ابوسعید ابوالخیر را چگونه یافتی؟ گفت "آنچه را که ما می‌دانیم، او می‌بیند". شاگردان ابوسعید از او پرسیدند که ابن سینا را چگونه یافتی؟ گفت "آنچه را ما می‌بینیم، او می‌داند".

ممكن است این داستان صحت نداشته باشد؛ ولی برای تبیین فرق اساسی بین فلسفه و عرفان، بیان جالبی است. نتیجه‌ی فلسفه، دانستن است؛ اما نتیجه‌ی عرفان، دیدن و یافتن. البته عرفانی که حقیقت داشته باشد. پس این مرحله‌ای است که انسان در مراتب توحید، اول و پیش از هر چیز به آن می‌رسد. وقتی سالك قدم در وادی توحید نهاد، نخستین مرتبه‌یی از توحید را که درک می‌کند و می‌بیند، توحید افعالی است. این اصطلاح توحید افعالی در نظر عرفا بود؛ یعنی دیدن و یافتنِ این‌که هر پدیده‌ای از خدا به‌وجود می‌آید و همه چیز در واقع کار اوست و اسباب، تنها ابزاری بیش نیستند.

می‌گویند وقتی انسان از این مرتبه بالاتر رفت و تمکن در این مقام یافت و به سیر خویش ادامه داد، به مقامی می‌رسد که آن توحید صفاتی است و این توحید صفاتی غیر از آن است که در اصطلاح فلاسفه مطرح بود. می‌گویند انسان به جایی می‌رسد که می‌بیند هر صفت کمالی اصالتاً از آن خداست. مرتبه‌ی قبلی این بود که هر کاری را می‌دید که از خداست، در این مرتبه هر صفت کمالی را می‌بیند که از خداست؛ یعنی می‌بیند که جز خدا کسی حقیقتاً علم ندارد؛ علم‌های دیگران، جلوه‌ای است از علم الاهی، سایه‌ای است از علم او؛ علم حقیقی از آن خداست و تنها اوست که علم حقیقی دارد. علم‌های دیگر سایه‌های ناچیزی است از آن علم بی‌نهایت الاهی. قدرت‌هایی که در جهان وجود دارد، این قدرت‌ها اصالتاً از آن خداست و ما آن را عاریتاً به اشیا و اشخاص نسبت می‌دهیم. این‌ها جلوه‌هایی از قدرت خداست که در مظاهر خلق تجلّی کرده است، وگرنه اساساً این‌ها از اوست. پس توحید در صفات به این معناست که عارف می‌یابد که همه‌ی صفات کمال، اصالتاً صفت خداست و آنچه در خلق دیده می‌شود، سایه‌هایی، اظلالی، مظاهری و جلوه‌هایی از آنْ صفات الاهی است.

البته ما در این‌جا نمی‌توانیم از آنچه ادّعا می‌کنند، برداشت دلچسبی که درست بفهمیم و بدانیم، داشته باشیم. هرقدر به مغز خود فشار آوریم که چگونه علمی که من دارم، همان علم خداست؟ نمی‌توانیم درست بفهمیم. آن‌ها هم مدعی هستند که این مطالب را با عقل نمی‌توان شناخت. باید انسان صفای روح پیدا کند تا بیابد، می‌گویند چشیدنی است نه شنیدنی. البته کسانی که قدرت تعقل کافی و ذهن ورزیده‌ی فلسفی و ذوق عرفانی داشته باشند، می‌توانند آن مطالب عرفانی را در اصطلاحات بسیار ظریف فلسفی بیان کنند؛ ولی چنین کسانی هم زیاد نیستند.

به هر حال توحید صفاتی در اصطلاح عرفا با توحید صفاتی در اصطلاح فلاسفه فرق دارد. آن‌جا بدین معنا بود که صفات خدا زاید بر ذات نیست؛ اما نمی‌گفتند هر صفت کمال هر جا هست، صفت خداست. عارف می‌بیند که هر صفت کمالی هر جا هست اصالتاً از خداست؛ این شبحی از اوست که به دیگران نسبت داده می‌شود.

شعر معروفی در این زمینه‌ها با مضمون عرفانی هست. شاید در اشعار فارسی مشابهش را داشته باشیم. شعر این است: "رَقَّ الزُّجاجُ وَرَقَّتِّ الْخَمْرُ" (عرفا مدعی هستند که در اصطلاح شعرای عرفانی هر یک از کلمات می، جام، ساغر و... این الفاظ، یک الفاظ سمبلیک هستند و حتی کتاب‌هایی در تبیین این اصطلاحات نوشته‌اند. وقتی یک عارف می‌گوید می، ساغر و صَهبا منظورش چیست. این شعر می‌گوید که شرابی صاف در ساغری شفاف بود. کسی که از بیرون نگاه می‌کرد، ساغری می‌دید سرخ رنگ که چیزی در آن نیست. یا شرابی ارغوانی بی‌ساغر. در حقیقت می در ساغر هست؛ اما آن‌قدر این ساغر شفاف است که از خود چیزی به می اضافه نمی‌کرد، همان رنگِ می‌بود که در ساغر دیده می‌شد.

آخرین مرحله‌ی توحیدی که عرفا مطرح می‌کنند، توحید ذاتی است. آن‌ها می‌گویند انسان در سیر تکاملش به حدی می‌رسد که هستی حقیقی را منحصر به خدا می‌داند. آنچه در عالم وجود می‌بیند، همه جلوه‌های وجود اوست، عکس‌هایی از وجود اوست، (تعبیر عکس تعبیر صحیحی نیست؛ ولی برای تقریب به ذهن مطرح می‌شود.) عرفا می‌گویند وقتی انسان به عالی‌ترین مراتب توحید رسید، به هرچه نگاه می‌کند گویی به آینه می‌نگرد؛ به آینه‌ای که وجود خدای متعال در آن جلوه‌گر است. این کثرت‌هایی که در جهان می‌بینید. این‌ها کثرت‌های آینه است. آینه‌ها متعدّد است؛ امّا آن نوری که در همه‌ی این آینه‌ها جلوه‌گر می‌شود، یک نور است. این‌ها آن نور نیستند؛ بلکه این‌ها نمایشگر آن نورند: "اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ". (نور، 35)

پس آن‌ها به دیده‌ی مرآت به جهان می‌نگرند و در این آینه، جلوه‌گر حقیقی را ذات اقدس الاهی می‌بینند. این همان مقامی است که سعدی اشاره می‌کند:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند                 بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

این عالی‌ترین مرتبه‌ای است که انسان از نظر توحید به آن نایل می‌شود. همان‌طور که گفته شد، فهمیدن آنچه این بزرگان ادعا می‌کنند و ریختن آن در قالب الفاظ و مفاهیم متعارف، کار آسانی نیست؛ ولی به هر حال، ما نسبت به کسانی که عقایدشان را تبیین کرده‌اند و اخلاقشان، اخلاق اسلامی و رفتارشان مطابق موازین شرع بوده است، می‌توانیم حُسن ظنی داشته باشیم که به‌گزاف چنین ادعاهایی نمی‌کنند و چیزی را یافته‌اند که این الفاظ از آن‌ها حکایت می‌کند، هرچند حکایت نارساست.

کسانی که خودشان در کتاب‌هایشان نوشته‌اند که خدا جسم نیست، در جسم حلول نمی‌کند و خدا عین خلق نیست، چنین كسانی وقتی می‌گویند ما غیر از خدا نمی‌بینیم، به این معنا نیست که این‌هایی که می‌بینیم این‌ها خداست؛ بلکه معنایش این است که در این آینه‌ها جمال محبوب خودمان را می‌نگریم. کسانی که زندگی‌شان سراسر بندگی و اطاعت خدا بوده است، اگر چنین ادعاهایی بکنند ما حق داریم که با حُسن ظن به آن‌ها بنگریم و بگوییم که سخنانشان معانی بلندی دارد که ما درست نمی‌فهمیم، اما نه هر آدمی لاابالی، می‌گسار و بی‌بندوبار که دم از عرفان می‌زند. ما نسبت به چنین کسی نمی‌توانیم حسن ظن داشته باشیم. آن معرفت، گوهری نیست که به هر بی‌سروپایی بدهند. ده‌ها سال خون دل می‌خواهد؛ به قول آن مرد بزرگ: کندن کوه با مژه چشم می‌طلبد؛ راه سیر و سلوک راهی ساده نیست؛ چنان است که گویی کسی با مژة چشم بخواهد کوهی را از جا برکند؛ کسانی که چنین زحماتی در راه معرفت و بندگی خدا کشیده‌اند، ممکن است خدا هم، حقایقی را به آن‌ها ارائه داده باشد که فهم ما از آن‌ها قاصر است.


منبع: موسسه امام خمینی(اصول عقائد-استاد سیدمحمد جعفری)

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان