تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - خدا و خلق در قرآن
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





خدا و خلق در قرآن

ما نباید توقع داشته باشیم که حقیقت رابطه‌ی بین خدا و خلق را بشناسیم، مگر تا حدی که عقلْ قادر به تبیین آن است و حتماً با تنزیه؛ یعنی اعتقاد به این‌که کار می‌کند، اما نه مثل کار ما؛ می‌آفریند نه مثل آفرینش ما، می‌سازد نه مثل ساختن ما، تنظیم می‌کند نه مثل تنظیم ما. افعال الاهی را باید تنزیه و مبرّی کنیم از جهات نقص و عدمی که در ما هست. این تنزیه در کل افعال الاهی مطرح است؛ اما در طریق این‌که معرفت ما نسبت به افعال الاهی از حد ابتدایی بالا رود و تا جایی که عقل قدرت دارد رشد کند؛ اگر حقیقت آن را (چنان‌که در متن واقع هست) درنمی‌یابیم، بدین معنا هم نیست که عقل و فکر خود را تعطیل کنیم و بگوییم نمی‌دانیم...

برای مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه کنید:

آن "نمی‌دانم" که یک عالم پس از پژوهش و تحقق می‌گوید، غیر از "نمی‌دانمی" است که یک جاهل در ابتدای کار می‌گوید. ما هر چه تلاش کنیم، نمی‌توانیم با پای عقل و ابزار عقل حقیقت رابطه‌ی فعل الاهی را درک کنیم؛ ولی به این معنا نیست که عقل خود را در این راه به کار نگیریم؛ زیرا می‌توانیم پیش برویم، ولی به کنه آن نمی‌رسیم. تا جایی که می‌توانیم، باید تلاش کنیم و معرفت عقلانی خود را زیاد کنیم و قرآن در این راه ما را راهنمایی می‌فرماید؛ یعنی در موارد گوناگون کیفیت رابطه‌ی خدا با خلق به صورت‌هایی بیان شده است که اگر ما دقت کنیم و این مسیر را پیدا کنیم، تدریجاً می‌توانیم معرفت خود را بالا ببریم. در پاسخ این پرسش که آیا خدا فقط آفریننده‌ی اصل جهان است یا آفریننده‌ی هر پدیده‌ای است، ‌قرآن به صراحت می‌فرماید: خدا همه چیز را آفریده است؛ هرچه که اسم شیء به آن اطلاق می‌شود، آفریده‌ی خداست. نه تنها مادّه‌ی اولیه‌ی جهان، بلکه هر چیز که اسم شیء بر آن صادق است، مخلوق خداست. پس آفرینش الاهی نسبت به هر موجودی که در عالم وجود داشته باشد، گسترش دارد. چند آیه در این زمینه داریم و برای نمونه یک جمله هست که در دو سوره‌ی قرآن ذکر شده است: "وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ". (انعام، 101 و فرقان، 2)

باز جمله‌ی دیگری هست که آن هم در دو سوره تکرار شده است: "ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ؛ این است الله پروردگار شما که آفریدگار هر چیزیست." (انعام، 102 و غافر، 62)

باز آیه‌ی دیگری در همین زمینه با لحن دیگر آمده است: "وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ؛ خدا شما را و آنچه را می‌سازید، آفریده است". (صافات، 96)

الله شما را آفریده است و آنچه را شما می‌سازید یا هر عملی که شما انجام می‌دهید؛ چون اعمال انسان هم به هر حال شی‌ء است و وجودی دارد؛ خالق آن‌ها هم الله است. پس از نظر قرآن جای هیچ شکی نیست که هر چیزی که اطلاق شی‌ء به آن بشود، مخلوق الله است، و خلقت خدا اختصاص به مادّه‌ی اوّلیه‌ی جهان ندارد.

در مورد تدبیر هم همین‌طور آیاتی وجود دارد که آن‌ها هم حکایت می‌کند از این‌که هرجا مسئله‌ی تدبیر و اراده مطرح باشد، در آن‌جا ربوبیّت و مدیریت الاهی حضور دارد، آیاتی هست که به‌طور کلی این مسئله را مطرح فرموده‌ است؛ از جمله: "یُدَبِّرُ الأَمْرَ؛ که می‌فرماید تدبیر امر به طور مطلق به دست خداست". (یونس، 29) باز: "بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعًا؛ یعنی منحصراً هر کاری از آنِ خداست" (رعد، 31) و مجموع خلق و تدبیر را در سوره‌ی اعراف به این صورت ذکر می‌فرماید: "أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ آگاه باشید که هم آفرینش و هم تدبیر، ویژه‌ی خداست." (اعراف، 54)

بنابراین چون او ربّ عالمین است، همه چیز زیر پوشش ربوبیّت او قرار دارد؛ هم آفرینش از اوست و هم تدبیر به دست اوست. از نظر کلی آیاتی در این زمینه داریم که خلق و تدبیر، (خالقیّت و ربوبیّت) منحصر به خداست. در مقام تفصیل هم، قرآن بارها پدیده‌های طبیعت را ذکر می‌فرماید و می‌گوید خداست که این کارها را انجام می‌دهد. و اصولاً ذکر پدیده‌های طبیعت و تأمل و تدبّر در این پدید‌ه‌ها از نظر قرآن، فقط در رابطه با خدا مطرح است؛ یعنی قرآن مستقیماً درصدد طبیعت‌شناسی یا تأکید و تشویق شناخت طبیعت نیست، بشر به دلیل نیاز خود، دنبال شناخت طبیعت می‌رود. تأکید قرآن این است که رابطه‌ی طبیعت با خدا را درک کنید؛ از شناخت طبیعت به شناخت خدا برسید. به هر حال آیات بسیاری داریم که پدیده‌های مختلف طبیعی را ذکر می‌کند و می‌فرماید خداست که این کارها را انجام می‌دهد، یا آنها را به وجود می‌آورد:

"وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ؛ و آبی كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمین را پس از مرگ زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده." (بقره، 164)

قرآن همیشه می‌گوید: آبی که خدا از آسمان نازل می‌کند، گیاهی که خدا در زمین می‌رویاند، و به وسیله‌ی آن گیاه، شما را و چهارپایانتان را روزی می‌دهد؛ همه جا روی این کلمه تکیه دارد. همه می‌دانند آب از آسمان پایین می‌آید. قرآن بر پایین آورنده‌ی آن و نازل‌کننده تأکید می‌کند. همه می‌دانند که زمین مرده در فصل بهار زنده می‌شود. قرآن بر این تکیه می‌کند که خداست که این کار را انجام می‌دهد. (چگونگی معنای این آیات را انشاءالله بعداً تا حدودی توضیح خواهیم داد) فعلاً می‌خواهیم روشن سازیم که بیان قرآن و لحن آیات قرآن در ذکر پدیده‌های طبیعت به این شکل است؛ یعنی کوچک‌ترین حرکت و تغییری که در عالم به وجود می‌آید، می‌گوید خداست که این کار را انجام می‌دهد. ظاهراً ساده‌تر از این چیزی نیست که یک دانه در جای نمناکی بیفتد و رطوبت را جذب کند؛ کمی آماس کند و بعد هم پوسته‌اش شکافته و گیاه شکفته بشود؟ امّا قرآن می‌فرماید: "إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى؛ خداست که دانه را می‌شکافد." (انعام، 95)

این حضور الاهی در مورد هر پدیده‌ای حتی در مورد افعال اختیاری انسان هم جریان دارد؛ خدا می‌فرماید: "فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى؛ این شما نبودید كه آن‌ها را كشتید؛ بلكه خداوند آن‌ها را كشت! و این تو نبودی (ای پیامبر كه خاك و سنگ به صورت آن‌ها) انداختی؛ بلكه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی كند؛ خداوند شنوا و داناست." (انفال، 17)

در جنگ بدر پیغمبر اکرم(ص) مشتی شن به طرف کفار پاشیدند، مسلمان‌ها با عدّه‌ی کمی بر کفار پیروز شدند و همین‌طور در جنگ‌های دیگر. خدای متعال به این جریانات اشاره می‌کند و می‌فرماید شما آنان را نکشتید، خدا کشت. "فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ". در مورد روزی؛ انسان می‌داند که چگونه درآمد زیاد یا کم می‌شود؛ این‌که چگونه آدم تنعم بیشتر یا کمتر می‌تواند داشته باشد، قابل بررسی است؛ اما خدا مکرر می‌فرماید: خداست که روزی را گسترش می‌دهد و خداست که روزی را تنگ می‌کند:

"اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ؛ خدا روزی را برای هر كس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع، برای هر كس بخوهد (و مصلحت بداند) تنگ قرار می‌دهد." (رعد، 26)

در مورد هدایت و ضلالت و این‌که چگونه یک انسان مهتدی می‌شود و راه را پیدا می‌کند، و یا چگونه گمراه می‌گردد، می‌دانیم عواملی وجود دارد که قابل بررسی است؛ اما خدا می‌فرماید: "وَاللَّهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ خداست که هدایت می‌کند." (بقره، 213 و نور، 46)

و کسانی که گمراه می‌شوند، به واسطه‌ی اعمال بدی که انجام داده‌اند، خدا آن‌ها را گمراه می‌کند؛ این تعبیرات هم در قرآن هست.

شاید در این‌جا این پرسش پیش آید كه اگر خدا این کارها را می‌کند، پس ما چه‌کاره‌ایم. آیا این جبر نیست؟ آیا معنای این‌که خدا جهان را می‌آفریند و هر پدیده‌ای را به وجود می‌آورد، این نیست که ما علل و عوامل طبیعی را نادیده بگیریم؟ اوست که این کارها را انجام می‌دهد چه طبیعت یا قوانینی در طبیعت باشد، چه نباشد؛ آیا این معنا، انکار دینامیزم طبیعت نیست؟ در مورد افعال انسان آیا این جبر و نفی اختیار انسان نیست؟ منظور از این‌که خدا یگانه مدبّر جهان است، چیست؟ آیا به این معناست که هیچ‌گونه تدبیر دیگری در کار نیست؟ آیا در مورد افعال الاهی و تدبیرات انسان که قرآن تأکید می‌فرماید، چه در مورد تدبیرات مادی از قبیل روزی دادن و چه در مورد تدبیرات معنوی از قبیل هدایت کردن، همه در دست خداست و حتی در مواردی عوامل دیگر را نفی می‌کند؛ چه معنایی می‌دهد؟ آیا لازمه‌ی این مطالب، یک شناخت ایده‌آلیستی و انکار واقعیات عینی و قوانین این جهانی است یا این‌که معنا، چیز دیگری است؟

قرآن هیچ‌گاه درصدد نفی عوامل و تأثیرات طبیعت به‌طور کلی نیست؛ هیچ قانونی از قوانین طبیعت را نفی نمی‌کند. اختیار انسان را در حوزه‌ی خاص فعالیت خودش، هرگز نفی نمی‌کند؛ بلکه اساس تعالیم قرآن بر محور اختیار دور می‌زند. اگر اختیاری نباشد، انبیا برای چه می‌آیند؟ چگونه به بشری که مثل خسی بر امواجِ توفانی عوامل جبری گرفتار است، می‌توان نصیحت کرد که این کار را بکن و آن کار را نکن؛ عوامل جبری اگر انسان را می‌چرخانند، این دیگر جای راهنمایی، تدبیر، موعظه و نصیحت و تعلیم و تزکیه ندارد، آنچه عوامل جبری اقتضا می‌کند، انسان همان خواهد شد. اصولاً هدف انبیا و فلسفه‌ی وجودی انبیا و کتابهای آسمانی در صورتی قابل توجیه است که انسان موجود مختاری باشد و به او بتوان گفت این کار را بکن یا نکن و او اختیار داشته باشد که انجام بدهد یا ترک کند؛ اگر انسان موجود مجبوری باشد، جای این حرف‌ها نیست. انسان مثل عروسک خیمه‌شب‌بازی هیچ‌کاره است؛ پس چرا دایماً به او می‌گویند این کار را بکن، این کار را نکن، تو مسئولی، چه مسئولیتی؟ عوامل جبری طبیعی و جبر جامعه و جبر تاریخ است که انسان را دارای خصوصیاتی می‌کند، پس انسان چه كاره است تا به او بگویند این کار را بکن یا نکن؟ دیگر جایی برای فرستادن انبیا و نازل کردن کتاب‌های آسمانی و تشریع قوانین و احکام باقی نمی‌ماند.

منبع: موسسه امام خمینی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان