تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - اصل علیّت در قرآن
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





اصل علیّت در قرآن

بحث توحید به این‌جا رسید که همة پدیده‌های هستی، بستگی به خدا و اراده‌ی او دارند و وجود هیچ موجودی در هیچ زمانی و در هیچ مکانی و در هیچ جهتی از جهاتْ، از خدا مستغنی نیست. در این‌جا ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر دامنه‌ی توحید افعالی، چنین گسترده است که همه‌ی پدیده‌ها را با تمام ابعاد و شئون دربر گیرد؛ پس هیچ عامل و هیچ علّت دیگری مؤثر در پیدایش چیزی نیست؛ زیرا معنای توحید افعالی با این وسعت این است که خدا همه‌ی کارها را انجام می‌دهد و...

برای مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

مؤثر حقیقی اوست و لازمه‌ی این تأثیر، نفی مؤثریّت و علیّت از چیزهای دیگر است؛ پس می‌توانیم مسئله "رابطه‌ی اصل علیّت با توحید افعالی" را مطرح کنیم و برای این‌که به این مسئله پاسخ بگوییم، نخست توضیحی درباره‌ی مفهوم علت و اصل علیّت می‌دهیم:

مفهوم علّت

واژه‌ی علت، معمولاً در زبان عُرفی، هدف و مقصد فاعل را نشان می‌دهد و به اصطلاح در عرف، علت را به "علت غایی" اطلاق می‌کنند و مثلاً می‌گویند: علت این‌که این کار را انجام دادی چه بود؟ یعنی انگیزه و هدف تو از این کار چه بود؟ امّا در فلسفه، علت، معنایی بسیار وسیع‌تر دارد. در خود فلسفه، علت با دو اصطلاح به کار می‌رود و نسبت این دو اصطلاح، عموم و خصوص است؛ یعنی یک اصطلاح، عام و اصطلاح دیگر، خاص است. علت به معنای عام، به چیزی گفته می‌شود که شیء دیگری بر آن توقف دارد، هر نوع چیزی باشد و هر نحو توقفی داشته باشد. نوشتن نامه، به شخص نویسنده توقف دارد، هم دست نویسنده علت است و باید سالم باشد؛ عضلات و اعصابش باید سالم باشد. علاوه بر این‌ها نویسنده احتیاج به کاغذ و مرکب و قلم نیز دارد؛ به هر یک از این‌ها هم باز علت گفته می‌شود؛ زیرا بدون قلم، کاغذ، مرکب و... نمی‌توان نوشت و نوشتن بر همه‌ی این‌ها توقف دارد. پس هر یک از این‌ها علت است به این اصطلاح عام. آیا از لحاظ فلسفی، کاغذ و قلم و مرکب و همه‌ی این‌ها اجزای علت نوشتن هستند.

علّت در اصطلاح خاص، به معنای فاعل است؛ یعنی موجودی که موجود دیگری را پدید می‌آورد، ولو متوقف بر چیزهای دیگر هم باشد، چنانکه در مثال نوشتن، نویسنده (علّت) شخص است. گرچه نویسنده احتیاج به کاغذ و قلم و مرکب هم دارد، ولی آن‌ها در این اصطلاح، علت نامیده نمی‌شوند؛ چون آن‌ها نمی‌نویسند. در این‌جا علت مساوی است با فاعل؛ این اصطلاحی خاص است. علّت به اصطلاح عام، شامل فاعل نیز می‌شود؛ اما مختص به فاعل نیست؛ اما طبق اصطلاح خاص، علت مختص به فاعل است. این توضیح مفهوم علت؛ امّا علیّت:

مفهوم علیّت و اصل علیّت

علیّت، مصدر جعلی است از علت؛ یعنی علت بودن. اصل علیّت؛ یعنی اصل مؤثر بودن چیزی در پیدایش شیئی دیگر به معنای عام آن و یا فاعل داشتن یک پدیده به معنای خاص آن. اینک مسئله این است که آیا قرآن اصل علیّت را قبول دارد، و اگر قبول دارد رابطه‌ی اصل علیّت با توحید افعالی چیست؟ آیا می‌توان هم توحید افعالی را پذیرفت و هم اصل علیّت را؟ یا باید یکی را پذیرفت و دیگری را رد کرد؟ اگر اصل علیّت را به معنای عام آن در نظر بگیریم؛ یعنی مطلق توقف داشتن چیزی بر چیز دیگر، باید انواع علت‌هایی را که در جهان هستی وجود دارد، بررسی کنیم و ببینیم آیا قرآن همه را می‌پذیرد یا نه؟

نظر قرآن درباره اصل علیّت

علت به معنای این‌که پدیده فاعل داشته باشد، نه تنها مورد پذیرش قرآن، بلکه اصل توحید افعالی، مبتنی بر همین است و براهین وجود خدا مبتنی بر اصل علیّت است. برهان معروفی که برای وجود خدا گاهی به عنوان علت العلل مطرح می‌شود، مبتنی است بر پذیرفتن علیّت. وقتی می‌گوییم خدا فاعل حقیقی همه‌ی افعال و ایجاد کننده‌ی همه‌ی پدیده‌هاست، بدین معناست که خدا را به عنوان فاعل معرفی می‌کنیم؛ یعنی همان که در اصطلاح خاص فلسفی به آن علت گفته می‌شود. پس خداوند علت همه‌ی پدیده‌هاست؛ یعنی همه‌ی پدیده‌ها به او نیازمند است. پس اصل علیّت به این معنا، عین توحید افعالی است و هیچ منافاتی با توحید ندارد؛ اما به معنای عام آن (یعنی انواع فاعل‌ها و انواع دیگر علت‌ها) چطور؟ یعنی اگر منحصر به علت فاعلی، آن هم این‌گونه علت هستی بخش نباشد؛ یعنی مثل علیّتِ بنّا برای ساختمان یا نویسنده برای نوشته و یا علتهای طبیعی برای پیدایش موجودات طبیعی (مثل آب و هوا برای پیدایش گیاهان)، مورد قبول قرآن است یا نه؟ پاسخ می‌دهیم که:

قرآن نه تنها همه‌ی انواع علیّت را که ما می‌شناسیم پذیرفته، بلکه انواع دیگری از علل را هم اثبات کرده است که ما با آن‌ها آشنا نیستیم. در حقیقت اصل علیّت به وسیع‌ترین وجه، مورد قبول قرآن است. حتی بیش از آن‌که ما به رابطه‌ی علیّت بین پدید‌ه‌های هستی قائلیم، خداوند انواع دیگری از تأثیرات و علیّت را در قرآن اثبات فرموده است که اگر راهنمایی قرآن نبود، خود ما به آن‌ها نمی‌رسیدیم و نمی‌فهمیدیم.

برای اثبات این مطلب باید نمونه‌هایی از آیات قرآن کریم بیاوریم. از انواع علت‌هایی که در قرآن ذکر شده، علیّتی است که در اصطلاح فلسفی به آن علیّت مادی می‌گویند، علیّت مادی در این اصطلاح فلسفی این است که هر پدیده‌ای در جهان، معمولاً از تبدیل یافتن پدیده‌ی دیگری به وجود می‌آید؛ یعنی هر موجودی در این عالم تصور شود، قبلاً چیز دیگری بوده و بر اثر تغییر و تحول، تبدیل به شیء جدید شده است؛ مثلاً خاک قبلاً کوه بوده و در اثر باد و باران و آفتاب، کم‌کم به خاک تبدیل شده است و بعد خاک به گیاه؛ و گیاه به حیوان و حیوان مورد تناول انسان قرار می‌گیرد و تبدیل می‌شود به انسان.

در اصطلاح فلسفی به پدیده‌ی قبلی از آن جهت که پدیده‌ی بعدی بر آن متوقف است، علت مادّی می‌گویند، و به تعبیر دیگر، خود آن پدیده‌ی قبلی متحد می‌شود با پدیده‌ی بعدی، و "این‌همانی" خاصیت علت مادی است. آری؛ قرآن مکرر درباره‌ی پدیده‌ها می‌فرماید: ما این پدیده‌ها را تبدیل به پدیده‌ی دیگر کردیم یا این پدیده را از فلان شیء آفریدیم؛ یعنی آن شیء، علت مادی این شیء است. یک نمونه‌ی روشن از نمونه‌های بسیار از این علّت مادّی در قرآن را ذکر می‌کنیم: این آسمان که امروز ما به این شکل می‌بینیم، از نظر قرآن مسبوق به پدیده‌ای به نام دخان است که شاید بتوان گفت دخان حاکی از همان مفهومی است که ما در علم به آن "گاز" می‌گوییم؛ یعنی نظر این است که تمام این جهان یک روز به شکل گاز بوده است؛ آیه‌ی شریفه می‌فرماید:

"ثُمَّ اسْتَوَی إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ؛ خداوند سپس به کار آسمان پرداخت (یا بر آسمان تسلط یافت) در حالی‌که آن آسمان دخان (دود) بود." (فصلت، 11)

در مورد موجودات زنده، قرآن می‌فرماید:

"وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛ هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم." (انبیاء، 30)

پس آب نسبت به موجودات زنده علیّت مادی دارد؛ یعنی این‌که حتماً باید جزئی از پیکر موجود زنده آب باشد؛ این یک نمونه از پذیرفتن اصل علیّت مادی در جهان هستی است.

و امّا درباره‌ی انسان؛ قرآن مکرر فرموده است که انسان را از گِل آفریدیم. درباره‌ی ماده‌ی خلقت انسان که از گِل آفریده شده، آیات فراوان است؛ از جمله می‌فرماید:

"إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِینٍ لَّازِبٍ؛ ما انسان‌ها را از گِلی چسبنده خلق کردیم." (صافات، 11)

گفتیم که قرآن دایره‌ی علیّت را توسعه می‌دهد؛ یعنی به چیزهایی که ما نمی‌بینیم و برای ما محسوس نیست؛ اشاره می‌کند و اگر قرآن نفرموده بود، ما اطلاع نداشتیم و از رابطه‌ی علیّتِ آن آگاه نمی‌شدیم. یک نمونه مربوط به خلق جن است. قرآن جن را یک موجود حقیقی می‌داند که مثل انسان از یک ماده‌ی قبلی آفریده شده است؛ (بحث درباره‌ی جن در جای خود انشاءالله خواهد آمد) قرآن می‌گوید جن از آتش آفریده شده است:

"وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ؛ جن را پیش از انسان از آتش آفریده‌ بودیم." (حجر، 27)

این یک نوع علیّت مادی است که خود یک پدیده، در پدیده‌ی دیگر حذف و با او متحد و منشأ پیدایش آن شود. پس این نوع علّیت مورد قبول قرآن است.

بالاتر از این، علت‌های فاعلی است، آن هم با چهره‌هایی گوناگون که بعضی از آن‌ها برای ما شناخته شده نیست. از جمله فاعلیّت ملائکه و فرشتگان؛ اگر قرآن از ملائکه سخن نمی‌گفت ما به وجود آن‌ها پی نمی‌بردیم؛ چه رسد به این‌که نحوه‌ی تأثیر و تأثر آن‌ها را در اشیا بفهمیم. این یک نحو فاعلیّتی است که خداوند برای ملائکه اثبات می‌فرماید و کارهای بسیاری را به آن‌ها نسبت می‌دهد.

منبع:  موسسه امام خمینی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان