تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - اعجاز و قانون علیّت
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





اعجاز و قانون علیّت

در بحث‌های پیش گفتیم که از دیدگاه قرآن شریف، قانون علیّت پذیرفتنی است و با آیاتی نظیر "کن فیکون" منافاتی ندارد. نمونه‌هایی نیز از آیه‌هایی که بر قانون علیّت دلالت دارد بیان شد.

در این‌جا این پرسش پیش می‌آید که آیا قرآن کریم، عمومیت و ضرورت قانون علیّت را نیز قبول دارد یا تنها آن را به‌صورت موردی و خاص می‌پذیرد؟ به عبارت دیگر آیا همواره تأیید می‌فرماید که هیچ معلولی بدون علّت خاصّ خویش به وجود نمی‌آید، یا این‌که می‌فرماید در برخی موارد ممکن است معلول از راه علّت ویژه‌ی خود به‌وجود بیاید و در پاره‌ای از موارد ممکن است بدون علّت تحقّق یابد؟

اهمّیت این پرسش در مباحث اعجاز روشن می‌شود چون می‌دانیم که معجزات و خوارق عادات بر اساس قوانین طبیعی به وجود نمی‌آید؛ بلکه نوعی استثنا در قوانین طبیعی تلقّی می‌شود، و از این جهت تفسیرهای گوناگون در باب معجزات و خوارق عادات بیان شده است. بعضی در مقام تفسیر آن‌ها گفته‌اند که در این موارد قانون علیّت حاکم نیست، و...


برای مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

پدیده‌هایی که در اثر اعجاز تحقّق پیدا می‌کند، علّت خاصّ خود را ندارد. بعضی دیگر که به قانون علیّت و قوانین طبیعی پایبند بوده و کلیت و ضرورت آن را اذعان داشته‌اند، درصدد تأویل آیات مربوط به اعجاز برآمده‌اند. این گروه آیات مربوط به اعجاز را به چند صورت تأویل کرده‌اند:

برخی گفته‌اند: اصولاً هیچ پدیده‌ی خارق‌العاده‌ای امکان تحقق ندارد، و آنچه از ظاهر آیات نمودار می‌شود - مبنی بر این‌که این پدیده‌ها خارق عادت است - به سبب این است که علّت طبیعی این پدیده‌ها معلوم نبوده است؛ یعنی در موارد اعجاز هم علل طبیعی هست؛ ولی مردم آگاه نیستند؛ مثلاً قرآن می‌فرماید: وقتی حضرت موسی (ع) با بنی‌اسرائیل از مصر حرکت کردند و به دریا رسیدند، دریا خشکید و آن‌ها از دریا گذشتند، و فرعونیان که در تعقیب آن‌ها بودند چون به دریا رسیدند؛ دوباره دریا پرآب شد و غرق شدند.

کسانی که معتقدند امر خارق‌العاده‌ تحقق پیدا نمی‌کند، می‌گویند در این‌جا یک جریان طبیعی بوده است که علتش بر مردم پوشیده بود؛ امّا حضرت موسی آن را می‌دانست، و آن یک جزر و مدّ بوده است. می‌گویند حضرت موسی در دربار فرعون علم هیئت فرا گرفته بود و از وقوع جزر و مدّ خبر داشت و می‌دانست که می‌توان از کنار دریایی که مورد جزر و مدّ واقع می‌شود عبور کرد؛ مثلا تنگه‌ای بوده است که در موقع جزر راه عبور داشته است و حضرت موسی آن را می‌دانست؛ ولی فرعونیان خبر نداشتند و در دریا غرق شدند... .

همچنین در مورد معجزاتی که از حضرت عیسی بن مریم (س) سر می‌زد (مثلاً بیماران را شفا می‌داد)، می‌گویند که حضرت عیسی (ع) علم طب آموخته بود و راه معالجه‌ی امراض را می‌دانست، و مردم خیال می‌کردند خارق عادت است. باری، در بعضی موارد دیگر که نتوانسته‌اند آیات را بر این معانی حمل کنند، تکلّفات دیگری مرتکب شده‌اند و بازی‌هایی با الفاظ کرده‌اند.

بعضی که مقداری معتدل‌تر هستند گفته‌اند که: اعجاز در کار هست؛ ولی نه به این معنا که جریان خارق‌العاده‌ای در خلقت تحقّق پیدا می‌کند؛ بلکه این اعجاز مربوط به علم و آگاهی است؛ یعنی یک علت طبیعی مجهول در کار بوده و کسی جز خدا نمی‌دانسته و خدا آن را به انبیا تعلیم فرموده است تا از آن استفاده کنند و انبیا هم استفاده کرده‌اند و ما نیز ممکن است آن‌را ندانیم؛ ولی به هر حال رازی از طبیعت را خدا برای انبیا کشف کرده است؛ پس در متن طبیعت چیزی برخلاف قانون علیّت تحقّق پیدا نکرده است؛ بلکه علمی به انبیا از طرف خدا داده شده است (که البته این علم خارق عادت است و خود چنین علمی نداشتند) پس اعجازی در کار است؛ امّا در ناحیه‌ی تعلیم و تعلّم، نه در ناحیه‌ی سبب و مسبّب خارجی و عینی.

و حتّی گفته‌اند ممکن است چیزی در یک زمان معجزه باشد و در زمان دیگر معجزه نباشد؛ یعنی وقتی که مردم نمی‌دانستند و به اسبابش پی نبرده بودند و خدا به انبیا تعلیم می‌داد، آن کار به صورت اعجاز تحقق پیدا می‌کرد و بعد که مردم فهمیدند، دیگر جنبه‌ی اعجاز نداشت؛ مثلاً اگر قبل از اختراع رادیو و تلویزیون کسی از این طرف دنیا صحبت می‌کرد و طرف دیگر می‌شنید، این اعجاز بود؛ چون سبب آن برای مردم مشخص نبود؛ ولی حالا که بشر به راز آن پی برده است، دیگر اعجاز نیست؛ پس اعجاز در واقع یک امر نسبی است، و به هر حال در این تفسیر برای اعجاز، قانون طبیعی نقض نمی‌شود؛ اینان گاهی برای تأیید نظریه‌ی خود به بعضی از آیات تمسک کرده‌اند؛ از جمله:

"فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً * وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِیلاً". (فاطر، 43)

یعنی سنّت خدا قابل تغییر و تبدیل نیست و می‌دانیم که سنّت خدا بر این جاری شده است که معلولات مادی از راه علل مادی تحقق پیدا کند؛ پس اگر امری برخلاف مجرای طبیعی بود، بدین معناست که سنّت الهی تغییر کرده است و مطابق آیه، سنّت الهی هیچ وقت تغییر پیدا نمی‌کند.

بررسی مسئله

کسانی که منکر اعجاز و خارق عادتند، آگاهانه یا ناآگاهانه قرآن را انکار کرده‌اند؛ زیرا دلالت قرآن بر وقوع امور خارق‌العاده و معجزات انبیا و کرامات اولیای خدا به‌حدّی روشن است که هیچ انسان منصف و آگاه نمی‌تواند آن را انکار کند. درباره‌ی انبیا، قرآن به طور صریح می‌فرماید که گاهی اقوامشان از آن‌ها مطالبه می‌کردند که اعجازی کنند و گاهی خودشان ابتدا اظهار می‌کردند؛ مثلاً قوم صالح از آن حضرت خواستند که اگر تو پیامبری و از راستگویان، معجزه‌ای بیاور، و او از دل کوه یک شتر زنده بیرون آورد، یا در مورد حضرت ابراهیم می‌فرماید: آتش انبوهی را فراهم کردند و ابراهیم را در آتش انداختند و ما به آتش خطاب کردیم: "كُونِی بَرْدًا وَسَلامًا؛ و آتش سرد شد و ابراهیم (ع) سالم بیرون آمد". (انبیاء، 69) در مورد حضرت عیسی بن مریم (ع) می‌فرماید که: همان وجود او آیت الهی است، ما روحی فرستادیم که برای حضرت مریم به صورت انسانی متمثّل شد و حضرت مریم وحشت کرد؛ چون در آن‌جای خلوت کسی پیدا نمی‌شد:

"قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیًّا؛ او (سخت ترسید و) گفت: من از شر تو، به خدای رحمان پناه می‌برم اگر پرهیزگاری!" (مریم، 18)

آن روح در جواب گفت:

"إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأَهَبَ لَكِ غُلامًا زَكِیًّا؛ گفت: من فرستادة پروردگار توام؛ (آمده‌ام) تا پسر پاكیزه‌ای به تو ببخشم!" (مریم، 19)

بدون شک پیدایش فرزند بدون پدر و به این ترتیبی که قرآن می‌فرماید، یک جریان خارق‌العاده است. البته کسانی گفته‌اند بکرزایی ممکن، و در بعضی حیوانات تحقق پیدا کرده است؛ ولی به فرض امکان و وقوع، در مورد داستان حضرت مریم چنین چیزی نیست. قرآن این داستان را به‌صورت یک امر خارق‌العاده بیان می‌کند: "وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ؛ و او را برای مردم نشانه‌ای قرار دهیم." (مریم، 21)

 همین‌طور سخن گفتن عیسی (ع) در گهواره: نوزادِ دو سه روزه شروع به سخن گفتن می‌کند، آن‌هم چه مطالبی. وقتی بنی‌اسرائیل به حضرت مریم گفتند این بچه را از کجا آورده‌ای؟ تو دیگر چرا؟

"مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا؛ ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بدكاره‌ای!!" (مریم، 28)

حضرت مریم اشاره کرد به بچه، فرمود جوابش را از نوزاد بپرسید، گفتند: "كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا" (مریم، 29) در این‌جا به محض اظهار تعجب، خود طفل شروع به صحبت کرد و گفت:

"إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا...؛ من بنده‌ی خداوندم؛ به من کتاب داده است و مرا پیامبر و خجسته گردانیده است." (مریم، 30)

کاملاً روشن است که یک جریان غیر طبیعی است، حالا فرض هم کنید که کودک در گهواره بتواند حرف بزند؛ امّا آیا این مطالب را می‌گوید؟ آیا این جز به اعجاز بر چیز دیگری قابل حمل است؟

سایر معجزاتی هم که در قرآن ذکر شده است، هیچ‌کدام با این توجیهات نادرست و بی‌ارزش سازگار نیست. و کسانی که آگاهانه چنین توجیهاتی بکنند، در واقع قرآن و رسالت پپامبر اکرم را انکار کرده‌اند، مگر این‌که آگاه نباشند.

انکار جریان خارق عادت، با قرآن سازگار نیست؛ پس یا باید قرآن را بپذیریم و وجود معجزه را هم بپذیریم و یا اگر وجود معجزه را رد کردیم، قرآن را هم رد کرده‌ایم.

منبع:  موسسه امام خمینی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان