تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - معانی "محال"
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





معانی "محال"

محال سه کاربرد دارد: 1. محال ذاتی، 2. محال وقوعی؛ 3. محال عادی (که در اطلاقات عرفی کاربُرد دارد و چون این بحث فلسفی نیست و بر طبق محاورات عرفی صحبت می‌کنیم، می‌توان محال عادی را هم جزو محالات دانست).

1. محال ذاتی: فرضی است که خود مشتمل بر تناقض باشد، اگر چیزی را فرض کنید که خود این فرض تناقض‌آمیز است، محال ذاتی خواهد بود. فرض کنیم کوهی در همان حالی که کوه است، ذرّه‌ای بیش نباشد. خدا در همان حالی که خداست، مخلوق باشد، خود این فرض، متناقض و محال است؛

2. محال وقوعی: خود فرض مشتمل بر تناقض نیست؛ ولی تحقق آن فرض، مستلزم تناقض است؛ مثلاً می‌دانیم که معلولی بدون علت خاص به وجود نمی‌آید و اگر بخواهد به وجود آید، باید حتماً از راه این علت به وجود آید. حال اگر چنین معلولی را فرض کنید که علّت آن موجود نیست و در همان حال بخواهد به وجود آید، فرض معلول (مثلاً انسان) مشتمل بر تناقض نیست؛ ولی وجود انسان بدون علّتی که حتماً برای وجود به آن نیاز دارد، محال است. حال آیا خدا می‌تواند این دو محال را انجام دهد؟ امّا محال ذاتی را فرض کردیم که خود مشتمل بر تناقض است؛ پس اصولاً پرسش درباره‌ی این‌که آیا چنین چیزی تحقق می‌یابد یا نه، نادرست است. اجتماع نقیضین، یعنی چیزی که نشدنی است؛ پس پرسش از این که آیا کسی می‌تواند این کار را بکند؟ پرسش از شدن یك امر نشدنی و یك امر متناقض و محالی است و اساساً چنین پرسشی خطاست...


امّا محال وقوعی: از آن جا که وقوع و به وجود آمدن معلول بدون علّتِ منحصر محال است، باز پرسش از امکان وقوع چنین نوع محالی نادرست است. (بله، ممکن است ما چیزی را معلول علت منحصری بپنداریم؛ ولی واقعاً چنین نباشد و ما خیال کنیم که وقوعش بدون این علت محال است؛ ولی بعد معلوم شود این علت جانشین داشته است؛ مثلاً ممکن است ما خیال کنیم تبدیل چوب به اژدها محال است؛ چون علت منحصر پیدایش اژدها، تخم‌گذاری اژدهای دیگر است و چون خیال می‌کنیم علت منحصر این است، می‌گوییم تبدیل چوب به اژدها محال است؛ ولی غافلیم از این‌که برای پیدایش معلولات طبیعی ممکن است علل ماورای طبیعی وجود داشته باشد، آن‌طور که در بحث اعجاز گفتیم که گاهی اراده‌ی پیامبرْ علت معلولات طبیعی می‌شود)؛

امّا محال عادی: منظور از محال عادی این است که این پدیده علتی دارد که عادتاً از راه آن علت به وجود می‌آید؛ ولی ممکن است علت دیگری داشته باشد که گاهی هم استثنائاً از راه آن علت به وجود می‌آید. ما وقتی دیدیم علت عادیِ آن نیست، می‌گوییم محال است به وجود آید؛ ولی این تعبیر را با مسامحه می‌گوییم؛ چون فرض کردیم استثنا هم دارد و گاهی از راه غیر عادی وجود پیدا می‌کند؛ پس چیزی است ممکن الوقوع و اگر ممكن الوقوع شد، ممکن است قدرت خدا به آن تعلق بگیرد و نه تنها امکان دارد، وقوع هم دارد. معجزات همه چنین هستند، پدیده‌هایی هستند که از راه علل عادی تحقق پیدا نمی‌کنند؛ بلکه از راه علل غیر عادیی تحقق می‌یابند که در اختیار ما نیست.

با این توضیح معلوم شد که آیات "انّ الله علی کلی شئ قدیر" و مانند آن تخصیص و تقییدپذیر نیستند؛ بلكه از بنیانْ شامل محال ذاتی و وقوعی نمی‌شوند و مفهوم آن‌ها این است که چیزی که امکان دارد، خدا می‌تواند آن‌را انجام دهد.

منبع:  موسسه امام خمینی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان