تبلیغات
وبلاگ جامع اهل بیت - تقدیر
وبلاگ جامع اهل بیت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ





تقدیر

گفتیم: در مورد افعال الاهی تعبیراتی در قرآن به کار رفته است که این تعبیرات حکایت از مفاهیم انتزاعی عقلی می‌کند؛ یعنی عقل از مقایسه‌ی خدای متعال با مخلوقاتش از دیدگاه‌های مختلف، این مفاهیم را انتزاع می‌کند. یکی از این مفاهیم، مفهوم تقدیر است. در قرآن و روایات از تقدیر خدا فراوان بحث شده است. منظور از تقدیر چیست؟ و مرتبه‌ی آن از نظر مفهومی در کجا قرار دارد؟

معنای تقدیر که قَدْر و قَدَر در موردش به کار رفته است، به معنای اندازه گرفتن یا ایجاد اندازه کردن است. قدْر و قَدَر به معنای اندازه است و تقدیر یا به معنای ایجاد قدر و اندازه در شیء است یا به معنای سنجش. بعد توضیح خواهیم داد که هر دو معنا در این‌جا به دو لحاظ صحیح است.

ابتدا نمونه‌هایی از آیات در مورد تقدیر می‌آوریم و سپس به بررسی مسائل مربوط به آن می‌پردازیم:

به حسب بعضی از آیاتْ تقدیر، عام است و شامل جمیع مخلوقات می‌شود:

- "... وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ همه چیز را آفرید، و به دقت اندازه‌گیری نمود!" (فرقان، 2)

این آیه بیانگر آن است که هر چیزی مخلوق خداست و مشمول تقدیر الاهی هم هست. مشابه آن:

- "... إِنَّا كُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ". (قمر، 49)

در بسیاری آیات تقدیرات خاص را بیان کرده است...

1. درباره‌ی خورشید:

"وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ؛ خورشید جریان پیدا می‌کند تا قرارگاهی که برای او معیّن شده است." (یس، 38)

محل بحث جمله‌ی آخر است: "ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ" جریان خورشید تقدیری است از خدای عزتمند و شکست ناپذیر و دانا؛

2. درباره ماه:

"وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ؛ برای ماه منازلی مقرر کردیم تا آن‌گاه که به‌صورت عرجون قدیم درآید (شاخه‌ی درخت خرما وقتی خشک می‌شود، هلال مانند می‌شود)." (یس، 39)

3. درباره نزول آب از آسمان:

"وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ ...؛ نزول آب از آسمان با قدر و اندازه خاصی است." (مؤمنون، 18)

4. درباره اقوات زمین:

"... وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ ....؛ و بركاتی در آن آفرید و مواد غذایی آن را مقدر فرمود، این‌ها همه در چهار روز بود." (فصلت، 10)

تقدیر اقوات زمین مورد بحث است که روییدنی‌ها در چهار روز (به هر معنا باشد) به تقدیر الاهی مقدر شده است.

از این بالاتر گاهی راجع به حوادث جزئی خاص تعبیر قدر به کار رفته است:

1. درباره‌ی داستان طوفان نوح (ع) که برای عذاب قوم نوح، آب از آسمان به‌صورت باران آمد و از زمین جوشیدن گرفت می‌فرماید:

"... فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ؛ به اندازه‌ای که مقدر شده بود، آب آسمان و آب زمین با هم برخورد پیدا کردند. (شاید منظور از التقا همین باشد)." (قمر، 12)

2. داستان حضرت موسی (ع) که از مدْین خارج شده بود و به طرف مصر می‌آمد. وقتی در وادی ایمن رسید و نوری دید و به سوی آن رفت و دید نور از درخت است و ندا برآمد که "اِنّی اَنَا اللهُ رَبُّ الْعالَمینَ" در دنبال آن، این آیه آمده است: "... ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ یَا مُوسَى". (طه، 40)

ای موسی بر اساس یک تقدیر به این‌جا آمده‌ای، آمدن و رسیدن تو به این‌جا در این وقت و... اتفاقی نیست، حساب شده است؛

3. در مورد همسر لوط: "... قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِینَ؛ مقرر کردیم که همسر لوط از هلاک شدگان است." (حجر، 60)

پس این‌که همسر لوط مشمول عذاب قرار گرفت، بی‌حساب نبود.

از این آیات به دست می‌آید که همه چیز مشمول تقدیر الاهی است، و آیات اخیر در موارد خاص، آن اطلاق را تأیید می‌کند؛ حتی حرکت شخصی از جایی به جایی در وقتی معیّن نیز، مشمول تقدیر الاهی است؛ پس تقدیر الاهی تنها شامل امور غیراختیاری و اشیای عینی نمی‌شود؛ بلکه شامل افعال اختیاری انسان هم می‌شود، و توهّم این که فقط مخصوص امور غیراختیاری است، بی‌جاست.

حال پرسشی مطرح می‌شود و آن این‌که حقیقت تقدیر خدا چیست؟ و آیا لازمه‌اش جبر نیست، به‌گونه‌ای كه معتقد شویم انسان نمی‌تواند برخلاف تقدیر، کاری انجام دهد؟

باید پاسخ داد که تقدیر دو معنا می‌تواند داشته باشد: 1. ایجاد اندازه، چیزی را به اندازه ایجاد کردن، یا اندازه برای چیزی قرار دادن؛ 2. سنجش اندازه یا اندازه‌گیری. این دو معنا متناسب با دو نوع تقدیر است: 1. تقدیر علمی؛ 2. تقدیر عینی.

یک‌وقت منظور از تقدیر این است که خدا می‌داند که هر چیزی در هر زمان و مکان به چه صورتی تحقق می‌یابد، به این معنا تقدیر به علم برمی‌گردد و اشکالی كه در این جا به نظر می‌رسد، همان است كه دربارة علم هم بود و با جواب‌هایی كه در باب علم داده شد، اشکالات این‌جا حل می‌شود. وقتی خدا می‌داند، این معنایش جبر نیست؛ بلکه از جمله قدرها و مقدارها همین است که افعال اختیاری انسان از مجاری اختیار‌ صادر می‌شود، افعال اختیاری انسان قَدرَش این است که از مجرای اختیار باشد و اگر خلاف این باشد خلاف تقدیر علمی خدا می‌شود.

خلاصه، چون خدا می‌‌داند که هر انسانی چه می‌کند، به همان نحو که انتخاب می‌کند، در علم الاهی منعکس است و چون آن فعل به نعت اختیار تحقق می‌یابد، در علم الاهی هم به نعت اختیار منعکس است. خدا می‌داند فلان شخص با اختیار خود چه می‌کند، اگر غیراختیاری باشد، تخلف لازم می‌آید.

اما تقدیر عینی این است که برای یک شیء در خارج، اندازه‌ای ایجاد شود و حدودی معین شود، این‌جا دیگر مسئله علم مطرح نیست؛ این‌جا منظور از قدر، ایجاد اندازه و مشخص کردن کانال وجودی شیء است که این پدیده در چه شرایطی و خصوصیاتی و در چه مجرایی باید تحقق یابد.

تقدیر عینی و اختیار انسان

آیا تقدیر عینی با اختیار منافات دارد؟ می‌دانیم که در این عالم هر چه موجود می‌شود، دارای حدود، قیود و مشخصاتی است، چیز نامحدود وجود ندارد، همه‌ی موجودات دارای حدودند. همین‌طور افعال اختیاری و غیراختیاری و فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی و فعل و انفعالات عالم نباتات و حیوانات و انسان و حتی افعال اختیاری انسان هم دارای حدود و شرایطی است. به عنوان نمونه، سخن گفتن؛ انسان از راه چشم نمی‌تواند حرف بزند، برای سخن گفتن جهاز خاص خود لازم است، شُش، حنجره، تارهای صوتی، زبان، دندان و لب و... باید سالم باشد تا بتوان حرف زد. درست است که حرف زدن عمل اختیاری است، اما به این معنا نیست که هیچ قیدی ندارد؛ بلکه همین عمل اختیاری باید از مجاری خاص تحقق یابد. اگر این‌ها را خدا نداده بود، ما همین سخن گفتن اختیاری را نمی‌توانستیم انجام دهیم. و همین‌طور برای غذا خوردن باید مری، معده، روده و... و خلاصه دستگاه گوارش کامل و سالم باشد تا عمل غذا خوردن اختیاری انجام گیرد، به علاوه باید در خارج ماده‌ای قابل خوردن وجود داشته باشد والاّ خوردن تحقق نمی‌یابد.

پس به طور کلی آنچه در این عالم وجود دارد، همه دارای حدود و قیودی است که بدون آن‌ها تحقق نمی‌یابد و یا دوام پیدا نمی‌کند. عقل وقتی این‌ها را ملاحظه می‌کند که اندام‌های بدن انسان متناسب با وجود انسان است و اشیایی هم که در حول و حوش انسان است، چیزهایی است متناسب با او - نور، حرارت، فاصله‌ی زمین تا خورشید - حكم می‌كند كه همه‌ی این‌ها حساب شده است، تا می‌رسد به مقدمات افعال اختیاری ما. همان غذای خوردنی که خدا جهازات آن را فراهم کرده و موادی آفریده تا در آن مواد تصرفی کند، باید دست و پایی باشد تا بتوانیم در آن‌ها تصرفی کنیم. اگر اعضا و جوارح نبود، خوردن تحقق نمی‌یافت و همین‌طور اشتها به غذا و... یک عمل غذا خوردن صدها و هزارها شرایط و اسباب لازم دارد تا تازه‌ ما یک عمل اختیاری انجام دهیم، و تمام این‌ها ابزارهایی است که خدا مقدّر فرموده است.

علاوه بر این‌ها چیزهایی دیگر هم هست که گاهی با اختیار خود فراهم می‌کنیم و گاهی بی‌اختیار تحقق می‌یابد؛ این‌هم گونه‌ی دیگر از تقدیر است. در زبان محاوره اگر مقدمات بدون اختیار فراهم شود، می‌گوییم اتفاقاً چنین شد و گاهی هم می‌گوییم شانس بود، یا اگر برخلاف میل بود، می‌گوییم بدشانسی ما این بود... ولی بینش توحیدی هیچ‌گاه برای مسئله شانس و اتفاق و... جایی نمی‌بیند، تمام این‌ها را مشمول تقدیر الاهی می‌داند. در این موارد که جریاناتی اتفاق می‌افتد برخلاف پیش‌بینی ما - و اگر جریان مطلوبی است می‌گوییم شانس خوب و اگر ما نمی‌پسندیم می‌گوییم شانس بد - همه‌ی این‌ها وسایل خاصی داشته که به موقع خود فراهم شده تا حادثه‌ای تحقّق یافته است (حال آن حادثه به نفع ما هست یا نیست و حکمت آن چیست، مطلب دیگری است. ما حساب این‌ها را رسیده‌ایم که نظام عالم، نظام احسن است و در مورد انسان مؤمن هم خدا حوادثی را وسیله‌ی تکامل او قرار می‌دهد). این‌جاست که مسئله قدَر خاص مطرح می‌شود.

به عبارت دیگر، با توجه به این‌که هر کاری یک سلسله شرایط و حدود دارد، ما می‌توانیم چند مرحله تقدیر در نظر بگیریم؛ مثلاً در مورد انسان، می‌توانیم بگوییم خدا مقدّر فرموده است که انسان روی زمین زندگی کند، نه در کره‌ی دیگری:

"وَلَكُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ...؛ و برای شما در زمین، تا مدت معینی قرارگاه و وسیله‌ی بهره‌برداری خواهد بود." (بقره، 36 و اعراف، 24)

این تقدیری است برای نوع انسان. در بین این نوع یک عده مرد شدند و یک عده زن؛ تقدیر عده‌ای این بوده که مرد و عده‌ای زن شوند، این هم تقدیر یک صنف است. هر دسته‌ای از انسان‌ها از نژاد خاصی هستند، سیاه‌پوست، سرخ‌پوست، و... این‌ها هم طبق یک تقدیراتی تحقق یافته و همه حساب شده است، تا می‌رسد به پیدایش اقوام گوناگون - عرب، عجم، ترک، فارس - این‌ها هم تقدیراتی است تا برسد به زمان‌های مختلف. ما تقدیرمان این بوده که در این عصر زندگی کنیم، پدرانمان در عصر قبل و فرزندانمان در عصر بعد و...

این‌ها همه تقدیراتی است جبری و جای اِعمال اختیار در آن‌ها نیست. تا برسد به خودمان، اعضا و جوارح جبراً به ما داده شده است، داشتن قدرت اختیار و تفکر و انتخاب جبری است در اعمال اختیاری، باز مقدمات آن‌ها و موادی که اعمال ما روی آن انجام می‌گیرد، جبری است؛ امّا چه چیز در اختیار ما است؟

در دایره‌ی کارهای اختیاری ما باز ممکن است روابطی خارج از حدود تفکر و بینش و اختیار ما وجود داشته باشد که مربوط به کارهای اختیاری ما است. این روابط هست که قدرهای خاص را در حوزه‌ی افعال اختیاری ما مشخص می‌کند. من با اختیار خود از خانه خارج می‌شوم، دوست من هم با اختیار خود از خانه خارج می‌شود، و سر چهارراه به هم می‌رسیم، نه من ملاقات با او را پیش‌بینی کرده بودم نه او؛ وقتی به هم می‌رسیم، این برخورد ما اساس یک کار اختیاری دیگر می‌شود؛ پس کار را با اختیار انجام داده‌ایم و مقدمات این کار با عمل اختیاری انجام گرفته که توأم بوده با روابط غیراختیاری. این پیوندهای نامرئی بین افعال اختیاری وجود دارد؛ ولی ما مطلع نیستیم و محاسبات خود را بر اساس آن‌ها انجام نمی‌دهیم؛ ولی خدا می‌داند و برای آن حساب دارد.

در این مورد چند نمونه در قرآن آمده است؛ از جمله، حرکت موسی (ع): حرکت موسی از مصر به مدْین كاری نبود که محاسبه‌ی قبلی روی آن شده باشد؛ بلکه می‌خواستند او را بکشند كه او به طرف مدین حركت كرد. تا به مدین رسید، هیچ قصدی نکرده بود که به کجا برود. از خستگی کنار چاه آب رفت و مشغول تماشا شد، گرسنه، تشنه.... اتفاقاً دو دختر را دید... این‌ها از طرف حضرت موسی (ع) حساب شده نبود. و از آن طرف، دختران هم نیامده بودند سر چاه كه موسی را ملاقات کنند؛ ولی آن‌روز باید این ملاقات پیش می‌آمد تا موسی نزد شعیب برود. از آن طرف شعیب (ع) در اثر گریه برای شوق لقای الاهی نابینا شده بود و خدا او را بینا کرد تا سه مرتبه؛ پس خدا به او فرمود اگر از خوف عذاب من گریه می‌کنی، جهنم را بر تو حرام کردم و اگر به امید ثواب گریه می‌کنی، بهشت را در اختیار تو قرار دادم. شعیب عرض کرد: خدایا! تو می‌دانی كه گریه من از شوق دیدار تو است، [خدا هم می‌‌دانست؛ ولی خواست تا او به زبان آورد] خطاب شد: پس کلیم خود را خادم تو قرار می‌دهم.

چه روابطی بین این حوادث هست و چگونه این‌ها با هم تناسب می‌یابد؟ تازه وقتی هم موسی به خدمت شعیب درمی‌آید در اثر این خدمت، تکامل پیدا می‌کند و آمادة پذیرش مسئولیت نبوت می‌شود. بعد هم که می‌خواهد برگردد، در چه شبی حرکت کند، از کدام مسیر برود و در وسط راه همسرش احساس درد کند و... و آتشی ببیند و به آن سو رود که می‌بیند نوری از درخت است و بعد از خدا چنین خطاب رسد که: "ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ یَا مُوسَى؛ ای موسی با حساب آمدی". (طه، 40) همه‌ی این شرایط تا این لحظه که تو باید بدین‌جا برسی، حساب شده بود. آری، موسی با اختیار خود از مدین برگشت و با اختیار خود به سوی آتش رفت و... اما زمینه‌ی این اختیار و شکل گرفتن آن، به دست اوست.

این‌ها تقدیرات شخصی است. علاوه بر تقدیرات نوعی، برای هر فردی تقدیر خاصی است که در شکل دادن به افعال اختیاری او مؤثّر است.

نمونه‌ی دیگر در صدر اسلام: بعد از هجرت مسلمانان به مدینه مردمی که از طرف مشرکین اموالشان مصادره شده بود، با اجازه‌ی پیامبر (ص) درصدد تقاص برآمدند و شنیده بودند که کاروان ابوسفیان پر از اموال تجاری بین راه مکه و شام است، به سوی آن کاروان می‌روند. وقتی به محل بدر می‌رسند، دستور جنگ داده می‌شود، با این‌که این‌ها قصد جنگ نداشتند؛ فقط می‌خواستند یک عمل پارتیزانی انجام دهند؛ ولی در آن نقطه که باید با هم برخورد کنند، حساب شده بود، می‌فرماید:

"وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَـكِنْ لِّیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً ...؛ اگر با یكدیگر وعده می‌گذاشتید (كه در میدان نبرد حاضر شوید)، در انجام وعده‌ی خود اختلاف می‌كردید." (انفال، 42)

اگر شما با مشرکین وعده هم کرده بودید که فلان ساعت این‌جا با هم ملاقات کنید، این‌قدر با دقت به هم نمی‌رسیدید؛ اما خدا آن‌چنان مقرر فرموده بود که برخورد شما با مشرکین در محل بدر انجام شود. این تقدیر است؛ شما با اختیار حرکت کردید، با اختیار جنگیدید؛ امّا مقدماتش با اختیار شما نبود.

خدای متعال از مجرای اختیار دو نفر، زمینه‌ی غیراختیاری برای اختیار ثالثی قرار می‌دهد. او كه به همه چیز آگاه است، گذشته و حال و آینده پیش او حاضر است،‌ می‌داند چه چیز با چه چیز در کجا باید با چه شکلی برخورد کند تا موافق نظام احسن باشد. این ترتیب مقدمات و فراهم کردن اسباب و وسایل حتی برای کارهای اختیاری، تقدیراتی است به دست خدا.

وقتی عقل در نظر می‌گیرد که مقدمات از روی حساب فراهم می‌شود و در نظر می‌گیرد که این نظام تحت اراده‌ی خداست و چیزی از او مخفی نیست و چیزی برخلاف اراده‌ی او واقع نمی‌شود، از ملاحظه و مقایسه‌ی این نظام با حوادث، مفهوم تقدیر را انتزاع می‌کند که خداست که اندازه‌گیری کرده است و روابط آن‌ها را تنظیم می‌کند، بدون این‌که با اختیارِ "موجود مختار" هم منافات داشته باشد.

منبع: موسسه امام خمینی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : احسان علیمحمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان